تبليغاتX
رز سرخ

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.
احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای
خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است.
وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم
آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است.

+ تاريخ یکشنبه 10 آبان1388ساعت 1:17 بعد از ظهر نويسنده minoo |

خیلی وقت بود ننوشته بودم از آخرین نوشته ام تا حالا چقدر زندگیم تغییر کرده :

درسم تموم شد و از شهر مرده ها راحت شدم و بعد از 4 سال به آرامش رسیدم آخرش.

هرچند از دیدار بهترین دوستام دور موندم.

ازدواج کردم ! شهرمحل زندگیم عوض شد آدمای دور و برم عوض شدن !

الانم دارم کار می کنم و 2 روز پیش اولین حقوقم رو گرفتم !

وای که چه حالی داد! خوشحالم ! زندگیم رو در کل دوست دارم و راضی ام ، می دونم گاهی

اوقات ناشکری می کنم ولی ازین که خدا هنوز دوستم داره و قرقرهامو تحمل می کنه

خوشحالم و ممنون از لطفش!!!

+ تاريخ سه شنبه 19 آذر1387ساعت 12:14 بعد از ظهر نويسنده minoo |

خداوند هر لحظه ما را می خواند

اما از آنجا كه تار هاي دل ما شل است

صداي او را طنين انداز نمي كنيم.

اگر چشم هاي ما بسته باشد ان گاه حتي اگر خورشيد پشت در باشد

در تاريكي خواهيم ماند.

و خورشيد همواره پشت در است

فقط بايد چشم ها را باز كنيم و

خورشيد را به درون بياوريم همين!!!

 www.hamtaraneh.com

+ تاريخ پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 11:47 بعد از ظهر نويسنده minoo |

دوباره سال روز تولد...

یک سال پیرتر شدن

یا یک سال جوان تر شدن در دل!

سال ها اهمییتی ندارند!

آنچه ارزش دارد وسعت روح است

صداقت و آزادی.... .

بعد از مدتها اومدم اینو واسه تولدم نوشتم که هفته ی گذشته بود خیلی

ازش گذشته ولی اشکال نداره!!!!

+ تاريخ سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 5:47 بعد از ظهر نويسنده minoo |

+ تاريخ شنبه 31 تیر1385ساعت 8:2 بعد از ظهر نويسنده minoo |

            
   خانه ام مي گويد : " مرا ترك مكن ،


   زيرا كه گذشته ي تو در من جاري است . "


   راه به من مي گويد :" بيا و روزگار را در من سپري كن ،


   زيرا كه من آينده ي توام . "


   ولي من به راه و خانه مي گويم :


   " من  نه گذشته اي دارم و نه آينده اي . اگر اينجا بايستم ،


  اين رفتن در ماندن من است ، و اگر بروم اين ماندن در رفتن


  است . تنها عشق و مرگ هستند كه همه چيز را تغيير مي دهند . 

  جبران خليل 
 

+ تاريخ جمعه 23 تیر1385ساعت 6:27 بعد از ظهر نويسنده minoo |

 

پا برهنه تا کجا دویده ای ؟

که این همه

گل شکفته است؟!

+ تاريخ سه شنبه 13 تیر1385ساعت 7:4 بعد از ظهر نويسنده minoo |

دري به سوي خوشبختي مي گشايم.

 

او آنجا ايستاده است و چشمانش كه آرامش است و اطمينان به

 

رويم لبخند مي زند و دستانش تمامي خوشبختي را برايم به

 

يكباره به ارمغان مي آورد.

 

من او را به خلوت خدايي خيالم دعوت كردم.

 

او آمد و مثل يك واژه گرم و روان در سطر خاموشم جاري شد.

 

او امد و نقطه ي پاياني شد بر انتهاي خط تنهاييم.

 

تصويري شد درون قاب چشم من و براي هميشه جاودانه شد.

 

در تمام اين روز ها لحظه اي از ياد او و خدا غافل نبوده ام.

 

عشق هست پس خدا هست و به راستي چقدر زندگي بدون اين دو

 

خاليست.

 

هر لحظه بدون آنها بودن همانقدر بيهوده است كه هر لحظه

 

 با غير ايشان بودن.

 

+ تاريخ جمعه 11 فروردین1385ساعت 5:44 بعد از ظهر نويسنده minoo |

بعضي آدم ها به زندگي ما مي آيند و خيلي زود مي روند

بعضي ديگر مي آيند و قدري مي مانند

 و جاي پاي شان در قلب ما باقي مي ماند

و ما ديگر هر گز آنكه بوديم...

نيستيم.

+ تاريخ پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 12:24 بعد از ظهر نويسنده minoo |

تو به من خندیدی

ونمی دانستی من به چه دلهره

سیب را از باغچه همسایه دزدیدم

باغبان از پی من دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

باغچه کوچک ما

سیب نداشت

فردا وبلاگ من ۱ساله می شه ولی از اونجایی که فردا

این موقع توی راهم امروز براش تولد گرفتم

 

 

+ تاريخ شنبه 29 بهمن1384ساعت 9:7 قبل از ظهر نويسنده minoo |